پيغام مدير :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمديد به سايت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سايت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنيد.
 
 
طعم آرامش
نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1392 
ساعت : 11:03 ب.ظ
نويسنده : الناز ایام

حرص می زنم برای پر کردن قفسه های یخچال ، خریدن لباس های پشت ویترین ، زدن عطرهای جدید ، خوردن بستنی ، کارامل ، نوشابه های رنگارنگ ، شیرینی های تازه .... .

 

می ترسم دنیا تمام شود و چیزهای خوبش را از من بگیرد . می ترسم نسل شمع ها و عود ها منقرض شود . می ترسم سی دی های جدید دیگر بیرون نیاید . می ترسم از قافله عقب بمانم .

دلم شور می زند ، دلم شور ندیدن را می زند . خیابان ها را می گردم .

از هر ویترینی چیزی سهم من است و از هر مغازه ای ، جنسی . می ترسم زندگی و اتفاقاتش تمام شود و من از روی حواس پرتی نفهممش .

دور و برم را نگاه می کنم . به قفسه لبریز شده از کتاب های خوانده نشده و عطرهای استفاده نشده . بعد می بینم ، دهانم از چشیدن خسته است و پایم از رفتن و دستم از خرید کردن . غمگین شدنم را از روزهایی دارم که زیاد دنیال زندگی دویده ام .

خسته می شوم از این همه دویدن و نرسیدن. حتی از اینکه خسته ام ، خسته شده ام ! دیگر هیچ چیز تازه ای به چشمم تازه نیست . چشم هایم دیگر ۀنقدر دیده که دلش نخواهد ببیند .

دلم سیر شدن و خسته نشدن و طعم آرامش می خواهد .

تو چی ؟؟!!