پيغام مدير :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمديد به سايت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سايت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنيد.
 
 
ورود امام زمان اکیدا ممنوع!!!
نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1392 
ساعت : 06:38 ب.ظ
نويسنده : الناز ایام

یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند.

هنوزتصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند.

لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود.

براي عروس مهم بود كه چه كساني حتما در عروسي اش باشند.

از اينكه دایی سعیدش سفر بود و به عروسي نمي رسيد دلخوربود...

کاش می آمد...

خيلي از كارت ها مخصوص بودند.مثلا فلان دوست و فلان رئيس...

خودش کارتها را مي برد با همسرش!

سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند.اگر نیایید دلخور میشوم.

دلش مي خواست عروسي اش بهترين باشد.

همه باشند و خوش بگذرانند.تدارك هم ديده بود.

" ارگ و ديگر ابزارها"حتما بايد باشند،خوش نمي گذرد بدون آنها.

شیشه های مشروب را سفارش داده ام خدا کند تا فردا آماده شوند.
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام.

خوبی این تالار این است که کاری ندارند مجلس مختلط باشد یا جدا.

چند تا ازدوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود.

آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود.

همان شبی که هزار شب نمیشود. همان شبی که همه به هم محرمند.
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید



به تمامی مردان داخل تالار که نه به تمام مردان شهر محرم میشوداین را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم. 

همان شبی که فراموش میشود"عالم محضــر خداست..." 

آهان یادم آمد.این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید.

 


  • همان شبی که داماد هم آرایش میکند. 

    همه و همه آمدند حتی دایی سعید و....اما....

    کاش امام زمانمان "عج" بود.حق پدري دارد بر ما...

    مگر ميشوداو نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،اما آقا آمده بود.

    به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند: 

    (ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)

    دورترها ايستاد و گفت:"دخترم عروسیت مبارک"

    "ولي اي كاش كاري ميكردي تا من هم مي توانستم بيایم...."

    مگر میشود شب عروسی دختر پدر نیاید.من آمدم اما..

    گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت و برای خوشبختی دخترک دعا کرد
  • ( برگرفته از وبلاگ خدا و دیگر هیچ ...)